دل نوشته هاي آكيت
دل نوشته هاي آكيت

 

 صفحه اصلي
 
ايميل به نويسنده
 

صفحات وبلاگ

1 2 3 4 5 6 »

 

نویسندگان

(146) نيما جمال زاده ملكي

 

 

 

موضوعات

(144) عمومی
(2) اشعار نصرت رحماني
(0) پست های انتقالی

 

بایگانی

 

 

 

پیوندهای روزانه

گالری عکس
تالار گفتمان


 

پیوندهای وبلاگ

از شير مرغ تا جون آدميزاد

 

 

 

 
 

جمعه، 19 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 3:18 PM

 

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم/باشد که نباشیم و بدانند که بودیم.


نظرات 10     

شنبه، 23 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت 11:58 AM

 سلام

اومدم دو چيز بگم و برم:1-اوني هم كه با ما بود تكه اي از دلم را با خود برد!

2-ديگه از اين وبلاگ با تموم خاطره هاش خسته شدم!از اين پس در سكوت منتظر حضورتان هستم:     

SO0K0OT


نظرات 1     

جمعه، 30 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 4:24 PM


نظرات 1     

جمعه، 30 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 4:22 PM

 وسعت حيرانيم...

 

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست می کّشندش به خاری به جفا

تا مُرد می برندش به عزت سر دست

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت حیرانیم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

دیده ی بارانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

غربت پنهانیم را حس نکرد

آن که با آغاز  من مأنوس بود

لحظه ی پایانیم را حس نکرد

 



دوشنبه، 26 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 10:57 PM

 

در کلاس زندگی
درسهای گونه گونه هست
درس مهر
درس قهر
درس با هم آشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
در میان این معلمان و درسها
در میان نمره های صفر و بیست
یک معلم بزرگ نیز
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست "مرگ"
وانچه را که درس می دهد
"
زندگی" است



دوشنبه، 26 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 10:56 PM

 چشم های من

چندین سال پیش دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خودش متنفر بود.او از همه نفرت داشت الا نامزدش.

روزی دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ان روز

روز ازدواجشان خواهد بود.تا اینکه روزی شانس به او روی اورد

وشخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند.

انگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند.

پسر شادمانه از دختر پرسید ایا زمان ازدواج ما سررسیده؟

دختر وقتی که دید پسر نابینا است شوکه شد!!

بنابراین در پاسخ گفت متاسفم نمیتوانم باهبت ازدواج کنم

آخه تو نابینایی.پسر در هالی که به پهنای صورتش اشک میریخت

سرش را پایین انداخت و از کنار دختر دور شد.

بعد رو به سوی دختر کرد و گفت ***بسیار خوب.فقط ازت خواهش میکنم

مراقب چشمان من باش***



دوشنبه، 26 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 12:37 AM

 مرگ من

 

آه! خدایا !دوست دارم وقتی از این دتیا روم بالای تابوتم راپارچه سیاه بگذارید تا مردم بدانندکه در زندگی ام تیره بخت بوده ام.

بر پیشانی من تکه یخی بگذاریدکه با طلوع اولین اشعه خورشید آب گردد و به جای صورتم و مادرم برای من بگرید.

دستم را از تابوتم بیرون بگذاریدو مشتم را باز کنید تا مردم بفهمند که از این دنیای فانی چیزی را به همراه نمی برم.

چشمانم را باز کنند تا همه بفهمند که هنوز چشم به راه اویم.



دوشنبه، 26 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 12:36 AM

 سهراب جان ...!

         یادته گفتی بهم تا شقایق هست زندگی باید کرد

نیستی تا ببینی که شقایق هم مرد

 دیگه با چه چیزی  کسی رو دلخوش کرد

یادته گفتی به من اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا

تا مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو

اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو

خسته از دوری راه

 خسته و   چشم به راه

یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی چه تنهاست  ماهی اگه دچار دریا باشه

آره تنها باشه

یار غم ها باشه

یادته میگفتی گاه گاهی قفسی میسازم

میفروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست

دل تنهایی تان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

نیست که تازگی بده به این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت؟

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

کاشکی دلشون شیدا بود

من به دنبال یه چیز بهترینم

تو خودت گفتی بهم

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق ترست



دوشنبه، 5 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 1:44 PM

 سكوت

 

حرفی برای گفتن اگر بود

 

      دیوارها سکوت نمی کردند               

                                                (محمدعلی بهمنی)

 


نظرات 1     

دوشنبه، 5 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت 1:39 PM

 

 احساس سوختن به تماشا نميشود

آتش بگير تا بداني چه مي کشم

 اشتباهي که کردم همه عمر و پشيمانم از آن

 اعتماديست که بر مردم دنيا کردم.



دوستان

قالب وبلاگ
 
اخبار ايران
جهانبخشی
تالارهاي گفتگو
 

 

 

 

نظرسنجی وبلاگ

 

 

 

 

 

 

آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 6
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي این ماه : 54
كل مطالب : 146
كل بازديد ها : 9019
ايجاد صفحه : 0.140625 ثانیه

Powered by IRANBLOG

 

 

 

 

 

 

 

 

خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

 

درباره من

 

ز هشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد

 

 

موسیقی وبلاگ

 

 

  چت باکس

 

 

 

   RSS